خواب
برای یکی از آفریده های خدا داستانی بنویس:
پسری بود به اسم مهدی که همیشه به درختان آسیب می رساند . یک شب او در خواب دید که در شهری است که اصلا درخت ندارد و به جای آن کلی ماشین دارد .او نمی توانست درست نفس بکشد و شهر هم خیلی کثیف شده بود . .. پسر یکدفعه از خواب پرید .او آنقدر ترسیده بود که به خودش قول داد تا دیگر به درختان صدمه ای وارد نکند.
" نوشته شده در کتاب بنویسیم چهارم دبستان"
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:18  توسط زنده یاد سجاد هاشمی
|
