تبليغاتX
کودکانه های زنده یاد سجاد هاشمی

کودکانه های زنده یاد سجاد هاشمی

داستان های کودکان

خاطره ی تولد امام رضا (ع)

ما جند روز قبل از ميلاد كلاس را تزيين كرديم.

   سرانجام يكشنبه 12/ 09/ 85 يعني تولد آقا امام رضا (ع) شد.ما زنگ اول و دوم  را درس  خوانديم؛ من مقاله اي آماده كرده بودم تا بخوانم ؛ اما يك دفعه لوله ي شوفاژ تركيد. يكي از معلم ها انگشتش را در لوله قرار داد تا آب روي بچه ها نريزد، چون آب جوش جوش بود و اگر روي بچه ها مي ريخت آن ها مي سوختند ؛ ولي الحمدلله به خير گذشت .

         بعد ما رفتيم و نمايش " ضامن آهو " را نگاه كرديم وپس از آن هم به حياط رفتيم و داخل چادر هايي كه در حياط آماده شده بود غذاي حضرت خورديم ؛ وقتي كه غذا تمام  شد ديديم چادر كثيف شده است  و من ديدم كه " رشيدي " نوشابه اش را در برنج هايش ريخته و صحنه خنده داري شده بود.

 پس از تمام شدن برنامه ها هم به خانه برگشتم و استراحت كردم ( آن روز به ما خيلي خوش گذشت.)

نوشته شده توسط سجاد عزیز در دفتر انشاء (تاریخ : ۱۳/ ۰۹/ ۸۵ ) 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 19:33  توسط زنده یاد سجاد هاشمی  |