خاطره ی تولد امام رضا (ع)
ما جند روز قبل از ميلاد كلاس را تزيين كرديم.
سرانجام يكشنبه 12/ 09/ 85 يعني تولد آقا امام رضا (ع) شد.ما زنگ اول و دوم را درس خوانديم؛ من مقاله اي آماده كرده بودم تا بخوانم ؛ اما يك دفعه لوله ي شوفاژ تركيد. يكي از معلم ها انگشتش را در لوله قرار داد تا آب روي بچه ها نريزد، چون آب جوش جوش بود و اگر روي بچه ها مي ريخت آن ها مي سوختند ؛ ولي الحمدلله به خير گذشت .
بعد ما رفتيم و نمايش " ضامن آهو " را نگاه كرديم وپس از آن هم به حياط رفتيم و داخل چادر هايي كه در حياط آماده شده بود غذاي حضرت خورديم ؛ وقتي كه غذا تمام شد ديديم چادر كثيف شده است و من ديدم كه " رشيدي " نوشابه اش را در برنج هايش ريخته و صحنه خنده داري شده بود.
پس از تمام شدن برنامه ها هم به خانه برگشتم و استراحت كردم ( آن روز به ما خيلي خوش گذشت.)
نوشته شده توسط سجاد عزیز در دفتر انشاء (تاریخ : ۱۳/ ۰۹/ ۸۵ )
