درچهارخط بنويس دوست داري چه كاره شوي؟چرا؟
امسال سمانه جان در كتاب بنويسيم سال دوم در زير اين عنوان اينگونه نوشته :
"من دوست دارم سفالگر شوم .من دوست دارم باگل، ظروف سفالي بسازم . من نمي گويم سفالگري بهترين شغل است ؛بلكه همه ي شغل ها خوب است ؛آدم مي تواند هر شغلي كه به آن علاقه داشته باشد را انتخاب كندو بايد تلاش كند تا درآينده به خوبي وخوشي روزهايش را بگذراند"
سجادم!
حتما مي داني براي چه اين مطلب را آوردم؛حتما خوب به خاطر داري آن روز را كه تو كتابت را به من دادي و من پاسخت رابه همين سؤال خواندم و از آن چه نوشته بودي تعجب كردم.
يادت هست آن روز به من چه گفتي؟ گفتي تمام دوستانم نوشتند كه مي خواهند فوتباليست يا معلم شوند ،اما تو نوشته بودي:
"من مي خواهم در آينده رئيس جمهور شوم! زيرا با اين كار مي توانم به مردم و كشورم خدمت بيشتري انجام دهم و...."
آن سال من فراموش كردم كتابت را نگه دارم ،اما هيچ وقت جملاتت را فراموش نكردم. هميشه با خودم به آن روزي مي انديشيدم كه تو بزرگ شوي و براي آينده ي شغليت تصميم بگيري ؛ هميشه منتظر بودم كه به تو نوشته ي سال دوم دبستان و همت بلندت در دوران كودكيت را يادآوري كنم ؛ هميشه.....آخر من فكر مي كردم كه تو آنروز فقط خواسته اي مطلبي را براي پركردن صفحه ي كتابت بنويسي و بس؛اما....
نمي دانم يادت هست خاطره ي آخرين يكشنبه ي زندگي كوتاهت را وتنها خاطره ي خوب بيمارستان دكتر شيخ را؟ آنروزرا مي گويم كه براي گرفتن مغز استخوان به اتاق ريكاوري رفتيم و توآن درد شديد را بدون كمترين ناله و گريه اي تحمل كردي.
آنروز وقتي كار دكتر تمام شد و وقتي قرار شد به اتاق و تختت كه 200 متري فاصله داشت ،برگرديم مانده بودم كه چگونه مي تواني تحمل كني و با پاي خودت به تختت برگردي ،اما ديدم رزيدنت تخصصي اطفال جناب آقاي "دكتر با صبر" مهربانانه و پدرانه تو را در آغوش گرفت و به روي تخت منتقلت كرد.
من از دكتر تشكر كردم و ايشان از اتاق خارج شد و آن وقت بود كه مادران كودكان هم اتاقيت با كمال تعجب گفتند:چه دكتر مهربوني ! آن يكي گفت:چه دكتراي خوبي پيدا مي شن!سومي گفت:.. بي خبر از همه جا گفتم: آخه سجاد آزمايش مغز استخوان داده؛خنديدندو گفتند:مگه بچه هاي ما ندادن ،اما اصلا دكترا حاضر نيستن حتي به اونا دست بزنن چه برسه به اينكه بغلشون كنن .
گل من ! يادت هست در پاسخ آن مادران متعجب چه گفتي؟
خنديدي وگفتي:"آخه دكتر مي دونست من رئيس جمهور آينده ام " و من هم خنديدم و گفتم:" منم مادر رئيس جمهور آينده ام"
عزيز دلم ! نماندي كه حتي بزرگ شدنت را ببينم چه رسد به.... اما براي هميشه رئيس همه ي وجود داغدار مني.
سجادم! براي شفاي دلمان دعا كن.
