پسر عزیزم سلام
می دانم که همواره در کنار منی و تمام حرکات ما را زیر نظر داری و حتی در برخی امور خود را به وضوح نشان می دهی شاید مطلع باشی -که حتما هستی- امروز به چندین مناسبت یاد و خاطره تو زنده شد
اول :ساعت 9 صبح از دفتر رئیس دانشگاه علوم پزشکی مشهد تماس گرفتند و برای ساعت یک قرار گذاشتیم تا از نزدیک مراحل رسیدگی به پرونده ات را شخص ریاست محترم دانشگاه توضیح دهند همانجا به مامان اطلاع دادم وساعت یک به دفتر آقای دکتر ملکی رفتیم او را انسانی متواضع و دلسوز یافتم تبریک و تسلیتی گفت و از پیگیری مجدانه نامه ام که پس از ملکوتی شدنت به ایشان نوشته بودم گفت و حقیقتا احساس کردم با جدیت پیگیر ماجرا بوده و تلاش داشته تا اگر کوتاهی در درمانت صورت گرفته افراد خاطی را مورد مواخذه قرار دهد .سه انتقاد را به
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:3  توسط زنده یاد سجاد هاشمی
|

ای شاهد قدسی! که کشد بند نقابت ؟ وی مرغ بهشتی !که دهد دانه و آبت؟
خوابم بشداز دیده در این فکر جگر سوز کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت؟
عزیزم !
این روزها بارها وبارها خاطرات خوش گذشته را مرور می کنم؛ در هرگوشه ای از خانه به دنبال تو می گردم.و جویای خبری از توام.
فرزندم!
6 ماه است که بدون تو زنده ام و با خود تکرار می کنم که :"مرا به سخت جانی خویش این گمان نبود "؛ 6 ماه است که به هوای دیدن تمثالی از تو هرگوشه و کناری را می کاوم و باهر صدایی منتظرم تا حضور تورا احساس کنم .
رفتار خواهرت و گفتار برادرت خیلی اوقات یادآور کردار و گفتار توست . هنوز یاد تو از خانه مان نرفته , بلکه هرروز چندین و چند بار خاطرات تورا با شیرینی برای هم باز گو می کنیم.
... و این روزها .....
یادت هست این چندسال اخیر را که این روزها و ساعات به دور از چشم من با پدرت نقشه می کشیدید وبرای غافلگیر کردن من در" روز مادر" طرح می ریختید و تو آن قدر سلیقه ات برای خریدن دسته گل خوب بود که این وظیفه همیشه بردوش توبود –به هر مناسبتی – ومن سال گذشته چه می دانستم که این آخرین..... کاش آنرا مانند یادگاریهای دیگرت نگه داشته بودم.
و من امسال - گرچه ظاهرا 10 سالی است که مادرم , اما – من امسال طعم مادری را با تمام وجود احساس می کنم !!چرا که امسال من همان ماهی برون افتاده از آبی هستم که تا قبل از این به دنبال آب همه جا را گشته بود و تازه حالا می فهمد که آب یعنی چه ؟ وبرای همین است که از پدرت خواهش کردم که هدیه ای تهیه نکند وگرچه آن وقت دلیلش را نگفتم ,اما دلیلش چیزی نبود جز نبودن دردناک تو.
واکنون....
من باتمام وجود درود می فرستم به روان پاک مادران بزرگوار شهدا, آن شیرزنانی که که پاره های تنشان راعاشقانه در راه دفاع از آرمانهایشان فدا نمودندوبا لبخند رضایت از حضرت حق با جگر گوشه هایشان وداع نمودند و آرزوی صبر و سعادت می نمایم برای آن مادران غمدیده ای که طعم تلخ هجران فرزند یا حتی فرزندانشان را چشیده اند و با امید به وعده غفران الهی این بار سنگین را با خویش می کشند و آرزوی عمری با عزت , صحت وسربلندی می نمایم برای تمام مادرانی که آغوش پرمهرشان همیشه برروی فرزندانشان گشوده است .
ای تمام مادران سرزمین زیبایم ,ایران! روزتان مبارک , مهرتان پایدار.
ونور دیده ام !سجادم !امسال برای همه ما از آن سرای نور گلدسته های دعا را فراموش نکن.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 7:8  توسط زنده یاد سجاد هاشمی
|